ارسال شده در اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۶ ق.ظ
دانشگاه آزاد تجربه خوبی بود، اگه یکم درس بخوندی نمره خوب رو راحت میشد گرفت
استادهای خوبی داشتم مثل :
استاد جمشید اسکندری
دکتر پاسالار زاده
دکتر پرهیزکار
پنجشنبه مثه بچه درس خونها میخوام برم ارشد امتحان بدم
خدا کنه که بسکوتش با کیفیت باشه
امتحان
صبح ساعت ۹ و نیم حرکت کردم و ساعت ۲ و ربع کم رسیدم آبادان
خوشبختانه هیچ جریمه نشدم فقط تنها صحنه بدی که بود یه ماشین سنگین نرسیده به شادگان روبروم افتاد زیر پل تو آب وقتی رفتم بالا سرش دیدم یه نفر تو آب داره شنا میکنه و عربی یه چیزائی میگفت دیدم سالم مزاحم شناش نشدم
دانشگاه رو که پیدا کردم از ماشین پیاده که شدم یکی داد زد حامدو بیو اینجا
رفتم دیدم انگار که نه انگار آمدم آبادان تمام عالیشهر اونجا بودن دلم خوش که زدم جایی که کسی نمیاد
وقتی خواستیم بریم سر جلسه تو یه چادر ردمون کردن و همه جامون دنبال موبایل گشتن حتی اونجا
یه کم بالاتر به نایلون بهم دادن منم گفتم بخدا مو نه استرس دارم و نه دل درد والا بالا نمیارم و نمیخوام که یارو زد زیر خنده و یکی دیگشون با لهجه گفت کا بگی واسه اینایه
دیدم آب معدنی و کیک و آبمیوه است گفتم وی کا دمت گرم خو از آخر بگو