پیلیسوک
و آنچه گدشت
 
 
(place any text/link here - optional)
yes we can
ارسال شده در مرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ at ۲:۰۳ ب.ظ

ققط خواستم بگم که  راه های زیادی  برای رسیدن به هدف وجود داره البته اگه تو راه یه یار شاید هم  چند یار خوب داشنه باشی، بعضی وقتها لازم نیست یارت فکر داشته باشه فقط کافیه که گوش داشته باشه و به حرفت گوش کته .

کاشکی من چند نفر بودم تا بهتر از موقعیتهام استفاده کنم

راستی من بچه شیرازم ولی بخاطر طرح مترو همه جاش قاطی کردم

ارشد
ارسال شده در اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۶ ق.ظ

دانشگاه آزاد تجربه خوبی بود، اگه یکم درس بخوندی نمره خوب رو راحت میشد گرفت

استادهای خوبی داشتم مثل :

استاد جمشید اسکندری

دکتر پاسالار زاده

دکتر پرهیزکار

پنجشنبه مثه بچه درس خونها میخوام برم ارشد امتحان بدم

خدا کنه که بسکوتش با کیفیت باشه

امتحان

صبح ساعت ۹ و نیم حرکت کردم و ساعت ۲ و ربع کم رسیدم آبادان

خوشبختانه هیچ جریمه نشدم فقط تنها صحنه بدی که بود یه ماشین سنگین نرسیده به شادگان روبروم افتاد زیر پل تو آب وقتی رفتم بالا سرش دیدم یه نفر تو آب داره شنا میکنه و عربی یه چیزائی میگفت دیدم سالم مزاحم شناش نشدم

دانشگاه رو که پیدا کردم از ماشین پیاده که شدم یکی داد زد حامدو بیو اینجا

رفتم دیدم انگار که نه انگار آمدم آبادان تمام عالیشهر اونجا بودن دلم خوش که زدم جایی که کسی نمیاد

وقتی خواستیم بریم سر جلسه تو یه چادر ردمون کردن و همه جامون دنبال موبایل گشتن حتی اونجا

یه کم بالاتر به نایلون بهم دادن منم گفتم بخدا مو نه استرس دارم و نه دل درد والا بالا نمیارم و نمیخوام که یارو زد زیر خنده و یکی دیگشون با لهجه گفت کا بگی واسه اینایه

دیدم آب معدنی و کیک و آبمیوه است گفتم وی کا دمت گرم خو از آخر بگو

بوشهر ما
ارسال شده در اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۴ ق.ظ

بوشهر ما

سی دریا سی غروبش
گرد و خاک و تش بادش
بو گند موی سهکش
بوی جوب و او غویلش
صدای قطار و متروش
بوا بوای مجلسیاشن
چاه نفت و کپسول گازش
کارگر و مهندس بومیش
لنگ و لقد اجنوی نی
بالسونیا و دهاتیاشن

بچه بیو پوئین رفتی بالا اوپیچک میکنی که چه یادت بره چی بنویسی درباره بوشهر چنن دیگه
والا با ئی نوناشون چیش

روز بوشهرن نه


ارسال شده در اسفند ۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۸ ب.ظ


مسابقه وبلاگ نویسی روز بوشهر

امتحانات
ارسال شده در دی ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۳ ب.ظ

این روزها همه در حال خوندن هستن! شما چطور ؟

خانه در فصل امتحانات بسر میبرد و همه در حال خر خونی و خوردن کتاب و قیرت دادن چزوه البته بعضیا در حال ساخت جزوه همراه و جیبی برای سر جلسه هستن .

این ترم آخری خیلی میترسم که کم بیارم.

وب جدید
ارسال شده در آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۵ ق.ظ

با تشکر از آقای زیارتی از این به بعد قراره من اینجا بنویسم

حاجی دستت درد نکنه که تا این موقع بیدار موندی ایشالا جبران کنم