پیلیسوک
و آنچه گدشت
 
 
(place any text/link here - optional)
اول سیب
ارسال شده در بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۲ ب.ظ

قدم بلند بود باید میرفتم کت آخر کلاس، معلم هم میگفت تو چوپان باش یه بار هم عصبی شد و با دستش که پر از انگشتر بود از اون انگشترا که نگین آبی گتی دارن (فیروزه) یواش زد پس گردنم و گفت سی خوت کردی قده مو هسی برو بشین سر جات، یکم که میرفتم جلوتر و میفهمیدن که بچه درس خون هستم کم کم میاوردنم جلو ولی حدش نیمکت سوم بود . کلاس اول خانممون چون معلم دو تا داداش دیگم قبلا بود آشنائی با خانواده ام هم داشتن زیاد بد نمیگذشت. روز اول مدرسه آوردنم دم در مدرسه و گفتن اینم مدرست برو داخل و رفتن بعضی بچه ها مادراشون سر صف صبحگاهی هم میموندن و بعد هم دم کلاس بعضیا گریه، بعضی از همون روز اول اذیت میکردن صف صبحگاهی خیلی بد بود وقتی هوا سرد بود یخ میزدیم ولی وقتی مراسم تمام میشد و میرفتیم سر کلاس تو راه چند قدم صاف میرفتیم و بعد که از دید مدیر دور میشدیم همه میدویدن به سمت کلاس که یه هو چهار نفر تو در باهم گیر میکردن بعضیها هم از پنجره میومدن داخل از پنجره آمدن داخل جرمش خیلی سنگین بود خیلی باید جرات داشتی تا این کار رو بکردی.
چه خوش بود از این کارتهای سبز و قرمز و آبی که وقتی رتبه اول و دوم و سوم میشدی میدادن.

این روزها تو هر وبلاگی که میخونی حرف از خودی و نخودی هست، ول کنید این حرفهای خاله زنکی رو برید خوش باشید برا خودتون و توسط خودتون.
اونائی که جزء خودیا هستن میگن این بیرون رفتنها ربطی به خانه نداره و کاملا دوستانه و شخصی هستش و کاملا هم راست میگن و آنهائی هم که جزء گروه نخودی هستن و فکر میکنن که خیلی گناه دارن و تو جمع خودیا خبریه و خیلی دلشون میخواد تو جمع دوستانه اونا باشن میگن خانه مشکل داره و خانه دسته یه گروه خاصیه و کسی تو خودشون راه نمیدن و از این حرفها به نظر من اول باید اونی که این خودی و نخودی را راه انداخت و خودش رفت خودی شود و اون نفر اولی که نخودی شد رو به مجازات سختی رسوند که البته خدا تو سرشون زده بعد هم گروه خودی یه عاملی داره که این همه نخودیا سعی میکنن جزء خودیا بشن وگرنه چرا من نرم با دوستای خودم بیرون اونا هم با دوستای خودشون و حتی بعضی جاها با همون دوستا هم نمیشه رفت و باید با دوستای دیگه ات رفت یعنی اونا باید ناراحت بشن ؟ نه جانم حتما نمیشده دیگه ناراحتی نداره خودت با دوستات برو اگه دلت میخواد و دوست داری.
حتما باید …… باشه که خوش بگذره پس اگه اینجوریه بدون که اشتباه میکنید و نشون میده که کمبود داری و راهی دیگه هم بلد نیستید .
هی نخواستم چی بگم اولش محترمانه گفتم ولی آخرش نتونستم و تو سرم آمد

نظرات:

لینک | ۲۵/۱۱/۱۳۸۸,

سلام
دور که می شوی
این فاصله هست که از پس هر شیشه خودش را نشان می دهد
چندیست نام فاصله ذهنم را بر هم ریخته
سفر بوی فاصله می دهد
بوی غریبیست
اگر چه نا آشنا هم نیست
اما دور که می شوی چیزی نا شناس در من فرو می ریزد
احساس گنگی گلو را غلغلک می دهد
راستی…
به جای خودی و نا خودی..
کاش خدا بودیم یا ناخدا..

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۴ ب.ظ:

منظورتون همون باخدا و ناخدا هست دیگه ؟

[پاسخ]

برگریزان پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱:۰۳ ب.ظ:

آره داداش

[پاسخ]

نظر توسط برگریزان |


لینک | ۲۵/۱۱/۱۳۸۸,

چقدر ریز و طولانی چیشمون درد گرفت جونا ها تو وب من همیشه بو خون و مرگ میاد میترسی چه؟؟

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۵ ب.ظ:

چشم الان گت ترش میکنم

[پاسخ]

نظر توسط سمیه |


لینک | ۲۵/۱۱/۱۳۸۸,

چه خاطرات جالبی . واقعا” یاد اون دوران بخیر
در رابطه با قسمت دوم پستت هم کامل توضیح دادی و دیگه میمونه درک این مطلب

[پاسخ]

نظر توسط باسیدون |


لینک | ۲۵/۱۱/۱۳۸۸,

میگم ایقد خودی و نخودی کردی که متوجه متنت نواویدم.یه روز بیوو توضیح بده!!

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۲ ب.ظ:

الان بیام ؟

[پاسخ]

نظر توسط هوای شرجی


لینک | ۲۵/۱۱/۱۳۸۸,

سلام
خیلی قشنگ بود
یاد دوران کودکیم افتادم … :-P

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

خوش بود ولی خوب استفاده نکردیما

[پاسخ]

نظر توسط سمانه ( یه دونه ) |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

خاطره جالبی بود
آخر نخوده پخت یا نه؟
همیشه همه جه این دودستگیها بوده
شاد باشی

[پاسخ]

پیلیسوک پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۰ ب.ظ:

باید از آشپزش سوال کنی

[پاسخ]

نظر توسط پرستو |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

چه عکسی عوض کنم؟ سی چه می چشن؟

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱:۴۲ ب.ظ:

عکس خوتا

[پاسخ]

نظر توسط rasagh |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

خواسی بگی مونم درس خون هسم

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱:۴۳ ب.ظ:

درس خون بیدم

[پاسخ]

نظر توسط ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

یادمه دبیرستان که بودیم ما هم ته نشین کلاس بودیم
هر چی بچه شر و شیطون شهرک بود اون ته کلاس مینشستن
دقیقا روز ۵ مهر بود
زنگ سوم زبان داشتیم
معلمه امود توو کلاس گفت اونایی که ته کلاس نشستن اسماشون رو روو کاغذ بنویسن
ما هم اسامیمون رو نوشتیم
بعد نا مرد اسامی رو که گرفت گفت اینا همه یه منفی از همین الان دارن
دست از پا خطا کنن میانترم هم صفر رد میکنم براشون
خلاصه مایی که تر بودیم به بقیه که خشک بودن همه با هم سوختیم

[پاسخ]

نظر توسط برگریزان |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

خب من چون نه جز خودی هستم نه نخودی هیچ نظری ندارم

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۶:۴۷ ب.ظ:

خدا رو شکر

[پاسخ]

نظر توسط فروغ |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

خاطراتتو خیلی شیرین نوشتی

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۶:۴۸ ب.ظ:

شیرینی از خوتن الهه

[پاسخ]

نظر توسط الهه و چراغ جادو |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

مو خو همیشه کت اول مینشستم نه اینکه درسم خوب باشه ها نه از پس فوضول بیدم معلم مینادم نیمکت اول که جلو چیششش باشم.:D

ای جمع نخودی و خودی همه جا هست ولش کنینا

[پاسخ]

نظر توسط هوای تازه |


لینک | ۲۶/۱۱/۱۳۸۸,

سی چه؟ می خیلی زشت شده؟

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۶:۴۹ ب.ظ:

نه یه جورین

[پاسخ]

rasagh پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۷:۰۵ ب.ظ:

یه جورین؟ چه طورین؟ :lol:

[پاسخ]

Hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۵ ب.ظ:

این جورین

[پاسخ]

نظر توسط rasagh |


لینک | ۲۷/۱۱/۱۳۸۸,

تو رو خدا بس کنید .

[پاسخ]

Hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۶ ب.ظ:

إحسان جی رو بس کنک؟

[پاسخ]

ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۹:۴۷ ق.ظ:

همی حرف و حدیثا و چرت و پرتا

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ ۲:۴۴ ب.ظ:

دستت درد نکنه دیگه ما چرت و پرت میگیم
ولی تو که مینویسی چرت و پرت نی؟

[پاسخ]

هـ (ح) پ ر و ط (ت) پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ ۶:۴۵ ب.ظ:

نه حامد منظورم تو نیستی .
منظورم این بحثای خاله زنکیه .
تو که کارت درسته

[پاسخ]

hamed پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ ۵:۱۵ ب.ظ:

ها احسان این بهتر شد ؟

[پاسخ]

ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) پاسخ در تاريخ اسفند ۴م, ۱۳۸۸ ۸:۵۴ ق.ظ:

ها نه :دی

[پاسخ]

نظر توسط ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ) |


خروجی نظرات برای این مطلب
آدرس دنبالک

نظر شما

(لازم)

(لازم)


:wink: :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :?: :-| :-x :-o :-P :-D :-? :) :( :!: 8-O 8)